عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )
165
المسالك و الممالك ( فارسى )
كه رود از كوه طلا و از روى ريگهاى بزرگ و سنگها مىگذرد و از طلاها كمابيش به قدر فلس ماهى مىتراشد ؛ بر كناره رود ، پائينتر از اين گذرگاه روستائى است موسوم به وخد ؛ و از ناحيه وشيجرد رودى روان باشد به نام رود باخشوا كه به جيحون ريزد . اهل اين منطقه از باخشوا خارج شده ، تا به رود جيحون رسند ، پس مانعى بافته شده از موى بز را از كف تا سطح رود گذارند و آن را با طنابهايى به اطراف بندند ، يكى از آنها به درون رفته و آب را از آن مانع آبگير خارج ساخته و ديگرى آن را فشار داده تا آب به كلى دفع شود كه آبى كدر و سنگين است ؛ چون موهاى آبگير را انباشته از شن و طلا يافتند ، آن را برگرفته بر زمين و در برابر خورشيد پهن كنند تا خشك شود ؛ سپس آن را برداشته و بر پارچههائى كه از قبل مهيا كردهاند ، تكان دهند تا طلا به دست آيد . و گفتهاند كه بهترين نوع طلا از نظر سرخى و خالصى در بلخ يافت شود . و در شهرى به نام خطلان از مملكت حارث بن اسد پسر عموى داوود بن ابى داوود بن عباس كه بر فيروز حمله كرد . هزار و اندى چشمه باشد و دو چشمه در آنجاست ؛ يكى در بخش پائين و چشمه ديگر در بخش فوقانى كه به نازكود معروف است . ابو الفضل رائض ابن حارث بن اسد روايت كند كه اصل ماديانهاى باركش ختلانى كه جنس آنها مرغوب باشد ، از اين چشمه است . زمانى پادشاهى موسوم به بيك در ختلان صاحب اختيار بود كه گله - هاى بيشمار داشت و هر روز آنها را به چرا مىفرستاد . چوپان شاه هر نيم روز به كنار آن چشمه و سايه درختى كه در آنجا قرار داشت ، پناه مىبرد و گله را در نقطهاى به مساحت چهار صد ذراع در چهار صد ذراع جمع مىكرد . آب چشمه ساكن و راكد و صاف بود . روزى چون از خواب برخاست ، ماديانى بسيار بلند قامت را در ميان ماديانهاى خود ديد ؛ آن را با چشمان خود مشاهده كرد ، ماديان بزرگى بود . پس به كمين نشست تا راز آن ماديان را دريابد . وقت عصر نزديك حيوان شد و چون ماديان در چشمه فرو رفت ، به شگفت آمد . همچنان به آن